ف.م.سخن




Tuesday, August 31, 2004

٭ طرح پيشنهادي براي تغيير قانون اساسي جمهوري اسلامي
برای خواندن اين طنزنوشته در خبرنامه ی گويا روی اينجا کليک کنيد.



|
........................................................................................
........................................................................................

Sunday, August 22, 2004

٭ روزنامه اي که بمب نباشد، افيون است
براي خواندن اين مقاله در خبرنامه ي گويا روي اينجا کليک کنيد.



|
........................................................................................
........................................................................................

Wednesday, August 18, 2004

٭ سخنان ِ "آقا"؛ طنز يا واقعيت؟!

از ديشب که طنزنوشته ي مربوط به مسابقه ي ميراسماعيلي را منتشر کردم، مسئله اي پيش آمد که مرا به فکر فرو برد: تعدادي از خوانندگان گمان کرده بودند که "آقا" واقعا چنين سخنراني يي ايراد فرموده اند!

اين مسئله در ابتدا باعث تعجب من شد چرا که نوع مطلب، تيتر مطلب، محتواي مطلب، همگي دال بر طنز بودن آن بود. من هميشه در مطالب طنزم، در کنار تيتر، قيد مي کنم "طنز نوشته اي از ف.م.سخن" تا خواننده از ابتدا بداند با مطلب طنز رو به روست. تيتر اين مطلب چون طولاني بود، براي صرفه جويي در جا، عبارت "طنزنوشته" را حذف کردم چون گمان مي کردم تيتر و محتواي مطلب خود بيانگر طنز بودن مطلب است. در ضمن آوردن نام من در کنار جمله اي از "آقا" قاعدتا بايد طنز بودن مطلب را مي رساند. بار اول هم نبود که در قالب خبر ِ خبرگزاري، طنزي مي نوشتم و خوانندگان با اين سبک نوشته ي من نيز آشنا هستند. البته هميشه خبرها را از "ايسنا" نقل مي کردم، و اين بار ِ اولي بود که خبري از "ايرنا" نقل مي کردم - که اينطور باعث گمراهي شد! شايد خوانندگان، "ايرنا" را جدي مي گيرند و "ايسنا" را نه! نمي دانم!

محتواي مطلب هم کاملا جنبه ي طنز داشت؛ وقتي آقا بفرمايند که ميراسماعيلي مدالش را از دست ملائکه مي گيرد يا آقاي مشکيني خبر داده است که حضرت مهدي (عج) مدال را به سينه ي ميراسماعيلي خواهند آويخت، يا دشمن مايل است چهره ي ايرانيان را دژم و در هم کشيده و ترسناک ببيند يا سياست مداران ما بايد پيراهن هايي بپوشند که شمشير و سربريده بر آن ها نقش بسته باشد، عقل سليم حکم مي کند که چنين جملاتي نمي تواند از دهان رهبر کشوري بيرون بيايد و موضوع حتما بايد طنز باشد!

اما ظاهرا چنين نبود و بسياري باور کردند که "آقا" چنين چيزهايي فرموده است و يا حداقل باور داشتند که "آقا" مي تواند چنين چيزهايي اظهار دارد و من (يعني ف.م.سخن) خبر خبرگزاري را تحريف کرده ام! نمونه ي جالب آن را هم زير لينک "صبحانه" ديدم که شخصي، "خبرنامه ي گويا" را مورد انتقاد قرار داده بود و با ثبت لينک ايرنا، مرا به جعل و تحريف خبر متهم کرده بود! در سايت "گفتمان" هم عده اي موضوع را جدي گرفته بودند و "آقا" را ريشخند کرده بودند! من در همين جا از حضرت آيت الله خامنه اي به خاطر ريشخندي که شده اند عذر خواهي مي کنم!

همين مسئله مرا به فکر فرو برد. ديدم موضوع جدي تر از آن است که بي اعتنا از کنار آن بگذرم. ديدم بسياري از طرفداران جمهوري اسلامي "آقا" را کسي مي بينند که مي تواند چنين اظهارات بديع و شگفت انگيزي بکند. ديدم عجب حرف هايي مي توان در دهان "آقا" گذاشت و آن را به عنوان "واقعيت" به مردم بينوا قالب کرد.ديدم خزعلي و جنتي و حسني و مصباح از اين باور مردم ساده دل چه سوءاستفاده ها که نمي توانند بکنند. اگر در جامعه ي درس خوانده ي مذهبي و تندرو، که با عالم تکنولوژي آشنا هستند و دستکم مي دانند اينترنت چيست، چنين ساده لوحاني وجود دارند که مطلب طنز مرا واقعي فرض مي کنند، چه انتظاري مي توان از روستائيان بي سوادي داشت که حرف آخوند برايشان عين واقعيت است و دسترسي به هيچ رسانه ي مدرني ندارند؟ اگر مشابه همين حرف ها، يا غيرواقعي تر از آن را از قول "آقا" نقل کنند، چه مردماني که آن را باور نخواهند کرد!

اما براي ما طنز نويسان که براي دور نشدن از واقعيت و باورپذير کردن مطالب مان، مرزهايي براي "اغراق" در حقايق داريم، خبر خوش آن است که مي توانيم اين مرزها را گسترش دهيم و چيزهايي را که خودمان فکر مي کنيم ممکن است مردم باور نکنند، در طنزنوشته ها و کاريکاتورهاي مان به کار بريم! درس ديشب به من نشان داد که از مرزهاي سوررئال نيز مي توانيم عبور کنيم و نگران باور مردم نباشيم!



|
........................................................................................
........................................................................................

Tuesday, August 17, 2004

٭ بهنود ِ ما

برای خواندن اين مطلب در خبرنامه ي گويا روي اينجا کليک کنيد.



|
........................................................................................
........................................................................................

Monday, August 16, 2004

٭ رهبر انقلاب: ميراسماعيلي مدال طلاي خود را از دست حضرت مهدي (عج) دريافت خواهد کرد

برای خواندن اين طنزنوشته در خبرنامه ی گويا روی اينجا کليک کنيد.



|
........................................................................................
........................................................................................

Tuesday, August 10, 2004

٭ توضيح

اين وب لاگ موقت است. در صورت مرتفع شدن مشکل فني، مطالب جديد مجددا در همان وب لاگ قبلي منتشر خواهد شد.



|
........................................................................................
٭ سکوت نخواهيم کرد

برای خواندن اين مقاله در خبرنامه ی گويا روی اينجا کليک کنيد.



|
........................................................................................
........................................................................................

Thursday, August 05, 2004

٭ نفوذ و جاسوسي دستگاه هاي اطلاعاتي، و دام ِ زن و خوشگذراني

"...اما شطريت جوان از هيچ چيز خبر نداشت، زيرا فقط کافي بود تا رافت پول شراب او را تامين کند، آنوقت بعد از خوردن و مست شدن، خودش شروع به افشاي اسرار نظامي اسرائيل مي کرد... در حقيقت او با روش خود به آن سه شعبه نفوذ کرد، با افسران هرکدام بر اساس عقل رفتار مي کرد. در جلسات قماربازي گاهي عمدا به آنها مي باخت و گاهي به آنها قرض مي داد تا خسارت خود را بپردازند و به آنها کمک مي کرد تا به بازي ادامه دهند تا روز به روز در گرداب گرفتار شوند و براي آن افسر ميخواره، گرانترين شرابها را تهيه مي کرد تا روز به روز ميزان قرضش بالاتر برود. و خلاصه اينکه بسيار خوب توانست هر کدام را به دور از ديگري، به زير سلطه در آورد..." (*)

در رمان "20 سال جاسوسي در اسرائيل" مي بينيم که جاسوس مصري، براي نفوذ در ميان مقامات اسرائيلي و کسب اطلاعات، دست به هر کاري مي زند. دروغ گفتن و قمار بازي کردن، کمترين کاري است که يک مامور نفوذي مي تواند انجام دهد. در اين حرفه، هدف وسيله را به هر شکل و صورتي توجيه مي کند.

چند سال پيش، برادر يکي از مجاهدين کشته شده در زندان جمهوري اسلامي، خود را به بغداد رساند و وارد مرکزيت مجاهدين شد. هيچ کس گمان نمي کرد که اين مجاهد زندان کشيده و شکنجه ديده که برادرش نيز در راه مجاهدين کشته شده، خائن و نفوذي باشد؛ ولي بود. به او ماموريت دادند تا با گروهي وارد خاک ايران شود و لوله هاي نفتي را منفجر کند - که او براي جلب اطمينان رهبري مجاهدين حاضر به اين کار نيز بود - اما از بد حادثه با چوپاني رو به رو مي شوند و او براي جلوگيري از کشته شدن چوپان، تمام اعضاي گروهش را به رگبار مي بندد و همه ي آنها را مي کشد. مجاهدين گمان مي برند که نيروهاي مسلح ايران اين گروه را غافلگير کرده و به رگبار بسته اند و نام آن شخص را نيز به عنوان يکي از شهدا در نشريات خود ذکر مي کنند. چندي بعد مجاهد شهيد، به ناگهان زنده مي شود و به همراه دو تن از مقامات امنيتي، با افتخار در مقابل دوربين هاي تلويزيون جمهوري اسلامي مي نشيند و جريان نفوذ خود به تشکيلات مجاهدين و نحوه ي جاسوسي و ارسال اطلاعات به تهران را تشريح مي کند. اين تنها يک نمونه ي کوچک از عمليات ماموران زبده و ورزيده ي امنيتي جمهوري اسلامي است که تز هدف وسيله را توجيه مي کند را به طور عملي نمايش مي دهد.

اينکه انشارات کيهان در سال 1376 با شور و شعف فراوان، رمان مصري "20 سال جاسوسي در اسرائيل" را ترجمه و منتشر مي کند، ناشي از بينش و علاقه ي قلبي مدير و گرداننده ي امنيتي آن است. شايد روزي آقاي عباس احمدي به ما بگويند که شريعتمداري بر اساس کدام عقده، دست به انتشار چنين کتاب هايي مي زند اما آنچه که براي ما مهم است نحوه ي عمل اوست که بازتاب تصويري آن را در برنامه ي "هويت" مي بينيم.

يک نمونه ي کوچک از روش هاي حسين شريعتمداري که در اين برنامه نمود پيدا کرد، استفاده از دوربين در مقابل مخالفان جمهوري اسلامي بود. گفتگوي بهنود با جمعي از ايرانيان مقيم خارج و جريان کشتي و کشتي گير، و يا درخواست يکي از سخنرانان اپوزيسيون براي خاموش کردن دوربين ولي روشن ماندن آن و سر در آوردن نوارهاي آن جلسه از جام جم، گوشه هاي کوچکي بود از فنون به کار رفته توسط دستگاه هاي امنيتي ايران.

سرويس هاي اطلاعاتي غرب کاپيتاليست براي کسب اطلاعات از مقامات سياسي شرق کمونيست دست بر نقطه ي ضعفي مي گذاشتند که کمتر رجل سياسي را از آن گريزي بود و آن معاشرت با زنان زيبا و حضور در مجالس عيش و عشرت بود! شايد در تاريخ جاسوسي جهان مهم ترين اطلاعات از همين طريق به دست آمده باشد. از اين نقطه ي ضعف در ايران ِ بعد از انقلاب به نحو ديگري استفاده شد و آن تخريب وجهه ي اجتماعي و خانوادگي طعمه ي سياسي و متهم کردن او به فساد اخلاق و زنا بود.

شايد با قاطعيت نتوان گفت که زنان در نظر گرفته شده براي راجر کوپر انگليسي و هلموت هوفر آلماني ماموران زبده ي امنيتي ايران و سربازان ِ مونث امام زمان بودند ولي مي توان با قاطعيت گفت که دستگاه هاي امنيتي ايران با آگاهي و اشراف کامل، موضوع را تعقيب و زمينه هاي لازم را براي وقوع آن فراهم مي کردند. معامله بر سر گروگان هاي لبنان و جريان لاکربي، محکوميت اعدام کوپر جاسوس را به آزادي تبديل کرد به گونه اي که دستگاه قضائي ايران براي اين که کوپر حتي "يک دقيقه" بيشتر از مدت محکوميت اش در زندان نماند و چهره ي عدل اسلامي مخدوش نشود او را با سرعتي شگفت انگيز در هواپيما نشاند و به کشورش فرستاد. سرعت عمل سيستم قضائي به قدري زياد بود که مخبرين جرايد نتوانستند مصاحبه اي با او ترتيب دهند و از کم و کيف جريان با خبر شوند. مسئله ي زناي هلموت هوفر هم بعد از مذاکرات مربوط به ميکونوس، به صيغه ي شرعي و آزادي هوفر ختم شد هر چند کار آن نگونبخت به بيمارستان اعصاب کشيد و معلوم نشد که آن بانوي محترمه که بود و از چه طريقي دل آقاي هوفر را به دست آورده بود و نهايتا مشخص نشد که رابطه ي اين جرم ِ شرعي با مسئله ي ميکونوس چه بود؟

همين آش را مقامات امنيتي براي شهردار کرباسچي و اخيرا مهاجراني طبخ کردند که اگر در مورد اول در جلسه غير علني دادگاه چندان نتيجه اي از آن حاصل نشد و آقاي رفسنجاني به موقع به داد اميرکبير دوران رسيد اما در مورد دومي جريان اندکي کش پيدا کرد و مقام معظم رهبري نتوانست سرعت عمل رفسنجاني را در مورد دوست و همصحبت خود داشته باشد. احتمالا اين جريان نيز با پرداخت مهريه و ويلاي شمال شهر تهران و طلا و ابريشم از حساب شخصي جناب وزير فرهنگ و ارشاد سابق و تتمه ي آبروي جريان اصلاح طلب و کارگزار و روشنفکر مذهبي و تکنوکرات ديني پرداخت خواهد شد چنان که مسعود رجوي با انقلاب ايدئولوژيکش تتمه ي آبروي مجاهدين بعد از انقلاب را بر باد داد.

قصه ي مسائل ناموسي و جريحه دار کردن احساسات مردم مذهبي و معتقد قصه ي درازي است که از عکس هاي دوران دانشجويي "ژيلا خانم" که شايد يکي از دلايل سکوت همسرش نيز باشد، شروع مي شود و با کشف آلات پلاستيکي در زير تخت حسن نزيه و تصاوير ناخوشايند بهزاد نبوي و عباس عبدي ادامه پيدا مي کند و در مورد اپوزيسيون غير خودي و زبان دراز مثل عليرضا نوري زاده، فيلم مخفي از او تهيه مي شود، يا سعيد امامي در سخنراني همدان خود، مچ عباس معروفي را در حال مستي و "لب گرفتن" از دو دختر خانم مي گيرد و با بهره گيري از روش هاي خاص به آن صورت حقيقت مي بخشد و بازجو تفتازاني، قطر خيار مصرفي توسط بانو امامي را در بازجويي هاي علمي مورد مداقه قرار داده و حقيقت استفاده از آن را به ايشان تحميل مي کند. گاه نيز که طعمه ي امنيتي، پاک و بي مسئله است عمليات فوق پيچيده ي "بالاتر از خطر"ي براي به دام انداختنش اجرا مي شود مانند آن قاضي ساده دل که به توطئه ي سعيد مرتضوي براي دستگيري مشتي فاسد وارد خانه اي مي شود که در آن بساط عيش و طرب گسترده اند و به محض ورود، ماموران دادستاني و حفاظت اطلاعات به همان خانه هجوم مي برند و قاضي را به اتهام شرکت در محفل عيش و عشرت دستگير مي کنند!

صحت اين قضاياي باورنکردني وقتي اثبات مي شود که شنود وزارت اطلاعات در نزديکي خانه فروهرهاي شهيد مشغول کار بوده و آدم کشان زنجيره اي بدون اطلاع از تصويربرداري سوژه، وارد خانه ي آنها مي شوند و زن و مرد دلير را مثله مي کنند و همين شنود و فيلمبرداري، سرآغاز ِ قصه اي ديگر مي شود که برخي از عوامل خودسر را براي مدتي کوتاه دچار مشکل مي کند؛ صحت اين ماجراهاي دور از ذهن وقتي اثبات مي شود که سعيد امامي در جلسه با همتاي فرانسوي اش، از کاري که فلان شخص در فلان جا در همان لحظه مي کند خبر مي دهد و باعث حيرت مقام امنيتي فرانسوي مي شود.

مسائل خصوصي اهل سياست تا جايي که از امکانات مردم و کشور استفاده نکنند به خودشان مربوط است. وزير دفاع پيشين آلمان به خاطر داشتن ارتباط با زني جوان همواره در مطبوعات آلمان زير سوال بود ولي او همواره اين مسئله را امري شخصي قلمداد مي کرد و به حق، خود را ملزم به پاسخگويي نمي ديد. روزي که ايشان از هواپيماي دولت آلمان براي رفت و برگشت به مايورکا براي پيوستن به دوست دخترش استفاده کرد مطبوعات امانش ندادند و قانون در مقابلش با قدرت تمام ايستاد و بالاخره از مقام خود خلع شد.

اما مسائل خصوصي در ايران ما از جنس ديگري است و خواه ناخواه با شخصيت اجتماعي و سياسي فرد ارتباط پيدا مي کند. مردم عادي در جايي که در تنگناي شديد مالي قرار دارند و ابتدائي ترين وسايل زندگي را هم به سختي تهيه مي کنند، نمي توانند سياست مدار روشنفکر و اصلاح طلبي را ببينند که چند زن مي گيرد و براي هر يک مهريه هاي کلان تعيين مي کند. مردم فرهنگي نمي توانند بپذيرند که وزير فرهنگ و ارشادشان که داعيه روشنفکري و نويسندگي دارد بر نفس خود لگام نمي زند و همزمان، چند همسر اختيار مي کند. وقوع چنين مسائلي حتي در غرب مدرن نيز مطلوب و پسنديده ي عامه ي مردم نيست.

در کشور ما دستگاه هاي امنيتي با شناخت از اين فرهنگ وبهره گيري از آن، اشخاص مهم و موثر را ابتدا با نفوذ سربازان گمنام مذکر و مونث آلوده مي کنند، سپس آنها را با تهديد به افشاگري و ارعاب، به سکوت و گوشه نشيني وادار مي سازند. بر مقامات و فعالان سياسي طرفدار مردم است که با هوشياري توطئه هاي عوامل امنيتي را خنثي کنند و قدرت اين دستگاه ها را در تخريب شخصيت اجتماعي مخالفان دست کم نگيرند.

(*) 20 سال جاسوسي دراسرائيل (جلد 3)؛ نوشته ي صالح مرسي صالح؛ ترجمه ي عبدالصاحب سعيدي؛ سازمان انتشارات کيهان؛ 1376؛ چاپ اول؛ صفحات 50 و 51



|
........................................................................................
........................................................................................

Tuesday, August 03, 2004

٭
توضيح

اين وب لاگ موقت است. در صورت مرتفع شدن مشکل فني، مطالب جديد مجددا در همان وب لاگ قبلي منتشر خواهد شد.



|
........................................................................................
........................................................................................

صفحه اصلي


Weblog Commenting and Trackback by HaloScan.com